الف رو خیلی دوست دارم اما سریع ازش عصبانی میشم. من شدم مایهی اعصاب خردی و ناراحتیش. امروز تیک عصبی هم پیدا کرده. و خب من خودم رو مقصر میدونم. فکر میکنم اگه نبودم حالش بهتر بود. این به شدت غمگینم میکنه. برا خودم ناراحت میشم. چون نمیتونم تشخیص بدم واقعا تقصیر منه یا چون اون منو مقصر میدونه من این اشتباه رو میکنم؟ فکر کنید! اون بهترین دوستم و نزدیکترین آدم بهم هست!
از دست دادنش یا حتی رسیدن به همین مرحله که فکر کنم نبودنم واسش بهتره چقدر میتونه سخت باشه.
قبلا که همه چیز بهتر بود هم این حس رو داشتم. که اگه نبودم واسش بهتر بود. اونموقع فکر میکردم با ادم بهتری میتونست آشنا شه و من جای یه آدم خوب توی زندگیش رو گرفتم.
الآن هم همه ناراحتیها و اضطرابهاشو گردن خودم میندازم.
شاید بهتره یادم باشه که شرم و نقص رو حس میکنم.
خب برمیگردم به خودم و نگاهم نسبت به خودم رو درست میکنم.
وقتی خودم حس اضافی بودن و مزاحم بودن میکنم چطور توقع دارم اون خوشحال باشه که من توی زندگیشم؟