قسمتی واقعی و پنهان از من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط Bluepetus | پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 15:10
واقعا حس میکنم از الف بدم میاد امروز دارم به شرایطی بدی که بعد از ازدواج با اون میتونم پیدا کنم فکر میکنم. زندگی پدر و مادرم هم چندان جذاب نیست. حداقل چیزی نیست که نگاه کنم و دلم بخواد. دلم آرامش یه

داروگ کی میرسد باران؟

توسط Bluepetus | شنبه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 18:34

باورم نمیشه پدرم انقدر چاپلوس باشه

خب ازدواج پدر و مادرم جلوی چشمم هست

هر از گاهی این ازدواج یه سیلی‌میرنه توی صورتم.

گاهی الف رو تحت فشار میذارم که زودتر ازدواج کنبم و گاهی دعوا راه میندازم که بهم لخوره همه چیز.

هر چند این موج ها خیلی کوتاه هستن. اما الف رو سرد و خسته میکنن

به زندگیم که نگاه میکنم احساس ناتوانی میکنم.

جای خالی دوست

توسط Bluepetus | شنبه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 16:16

دوست

همچنلن بی دوستم

اخیرا به این نتیجه رسیدم بیخیال پیدا کردن دوست شم

مثل پروانه

اونجوری شاید راحتتر پیدا کنم

از اون مهمتر رفتارم زیادی خشکه اونقدرم خودم سانسور مسکنم و از قضاوت و طرد شدن میترسم که چیز زیادی از احساساتم بروز پیدا نمیکنه.

یکم ناامیدم از درست شدن همه چیز

و خسته

کلا بر وفق مرادم نیست

یعنی میتونم درستش کنم؟

حالم چطوره؟

توسط Bluepetus | دوشنبه سوم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 21:55

روابط دویتیم که خب اصلا تعریفی نداره.

الف از آینده و زندگی با من چیزی و ترسیم کرد که باورم نمیشه.

من گفته بودم لیوان پر نیس و اون لیوان خالی رو در نظر گرفته بود.

سوءتفاهم ها رو رفعش نکردم. در عوض با خودم فکر کردم به چه قیمتی؟ اینهمه از دست دادن، آخر چی بدست میاد؟

برای nامین بار فکر جداییم.

میدونم برای اون بد نمیشه. اما من... بعید میدونم کسی و پیدا کنم بعد از اون. یعنی نباید توقع یه رابطه خوب و آدم مناسب خودم و ... داشته باشم.

دلم گرفته. آیندم هیچ جوره قشنگ نمیشه.

تو رابطه با هم جنس هام هم وضعم خوب نیس دیگه چه برسه جنس مخالف.

چنان گاردی دارم که مبادا کسی کمی نزدیک شه. اصلا کی و میتونم پیدا کنم به معیارهای سختگیرانه من بخوره؟

الف یه دوست پسر خیلی خوب بود واسم. باعث پیشرفتم بود. سنگ صبورم بود هرچند گاهی هیچ جوره درک نمیکرد و باهم دعوامون میشد اما با اینحال میتونستم تکیه کنم بهش. برای شخصیت من خیلی جور بود.

اما همسر؟ بعید میدونم. اون راحتی خواه هست و من رو این موضوع حساسم. دلش خانم خانه دار میخواد و من ...

بد کم آوردم. نه میتونم گریه کنمچون چشم دردش کارهای فردا رو برام سخت میکنه و نه میتونم شاد باشم و لذت ببرم.

آینده کاری و بخوام بگم باز اون هم جالب نیس.

خلاصه که ادامه میدم بدون هیچ دید خوبی به آینده و حال. ادامه میدم اونهم سینه خیر.

کارهایی که زمان کمتری لازم دارن برای من طولانی تر میشه چون اونقدر ذهنم درگیره که گاهی باید دست از کار بکشم و فکر کنم.

گاهی با خودم میگم ته این دویدن ها چیه؟

ته دویدن و رسیدن به الف...

ته یاد گرفتن و جلو رفتن توی شغلم...

ته تلاشم برای رفاقت با آدمها...

ته همه دویدن هام چیه؟

نمیدونم چرا تنهایی تنها جوابم هست

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • آرشيو
برچسب ها
  • جدایی (1)
  • در پی خود (1)
  • در پی معنا (1)

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای قسمتی واقعی و پنهان از من محفوظ است .