واسم عجیبه که مامانم هیچ حساسیتی در مقابل خیانت بابا نداره. انگار گاهی خودش دو دستی بابا رو هل میده به سمت چنین موقعیتهایی. میدونه پدرم به هر کس و ناکس پیام داده ولی باز راحت درمورد آدمای مختلف باهاش صحبت میکنه. موقعیتهای شکبرانگیز واسش عادیه. و معدود مواقعی که نگران میشه که الآن بابا کجاست صاف نگرانیشو میریزه تو جون من.
عجیبه واقعا. چرا حساس نیس؟ چرا هیچ تغییری نکرده؟ چرا شبیه دختربچههای لوس و خودخواهه؟
اوه نکه پدرم خوب باشهها. اونم ماشاءالله داستان درازی داره. اونم یه پسربچه تخس و خرابکار و سرخوردهاس. خیلی شدید هم دروغگو.
آ آ
ببین چقدر برچسب زدم!
قرار بود برچسب نزنم. خب اشتباهات پدرم رو متوجه نمیشم یعنی نمیفهمم چی تو سرش میگذره. مادرم یکمی واضحتره. آخه عملش و حرفاش شبیهن.
پدرم اما هر لحظه یه آدم دیگس.
ولی من به شدت نسبت به هر زنی و پدرم حساسم. حتی اگه مجری تلویزیون باشه حتی اگه فروشنده باشه. بیجا هم نیستا. این همه سال شاهد توجه افراطی پدرم به خانما بودم!
اما خب به من چه؟؟؟؟
مگه چه کاری ازم ساختهاس؟
میفهمم بهم ربطی نداره ولی نمیتونم صدای خانمی رو تحمل کنم وقتی پدرم هم داره گوش میده.
دوست دارم بدونم اگه مامانم محبت و احترام بیشتری قائل میشد، اگه کمی نسبت به حریم خصوصی خودش و شوهرش با خانمهای دیگه حساستر بود، اگه کمتر خودشیفته بود...اگه از سمت مامانم بهتر پیش میرفت، پدرم چه شکلی بود؟ آیا باز خیانت میکرد؟
آیا باز همین آدم بود؟ اگه نه چه شکلی بود؟