برگشتم خونه و با چی مواجه شدم؟
قهر جدی پدر و مادرم. اونقدر که پدرم شب قبل خونه نیومده و امشب هم هنوز خونه نرسیده.
میخواستم تمرکزم رو بذارم روی زندگی خودم و حالا نمیدونم چقدر باید با مادرم همدلی کنم، یا چقدر در جریان دعواشون قرار بگیرم.
تا وقتی سایه طلاق بالاسر پدر و مادرم باشه شاید نتونم اونقدر که باید و شاید درگیر زندگی خودم باشم.
شاید همیشه مشکلاتی پیش بیاد که از خودم غافل شم.
بهرحال الان مضطربم و دیگه بهتره به الف هم تکیه نکنم که بتونم راحتتر درمورد رابطمون تصمیم بگیرم.
خونه نیومدن پدرم بهم آسیب میزنه. احساس اضطراب شدیدی میکنم. و ناراحتم که حالم به شرایط خانوادگیم وابستس.
از طرفی پدر و مادرم محکم و قوی نیستن و من نمیتونم رها کنم و ازشون دور شم.
الف هم که آمادگی لازم رو از نظر من نداره، گوشیش رو بهم نداد و سانسور کرد...
نه به زمین تعلق دارم نه آسمون.
اگه تصمیمم درمورد جدایی قطعی تر شد تا مدتها احتمالا تنهایی و معلق بودن رو بچشم.
فقط درمورد نامرئی شدن، کمتر مایلم خودم رو پنهکن کنم از همه.
میسپارم به خدا
درست میشه همه چی