بعد از مدت ها برای تولد دعوت شدم. توسط دوستی که یهو غیبش زد. انگار نمیخواست رابطهی چندانی باهام داشته باشه خب فکر میکنم آدم باحالی نباشم.
بهرحال دعوتش رو تو هوا گرفتم! اونروز خستهام نیستم؟ پول دارم؟ ندارم؟ کسی و میشناسم؟ نمیشناسم؟
به هیچی توجه نکردم...
گذشت کم کم فهمیدم مشکلم چیه!
من شدیدا احساس تنهایی میکنم. البته نه که هر روز بهش فکر کنم اما وقتی وقتم آزاد میشه هیچکس رو ندارم که باهاش خوش بگذرونم!
خلاصه اینکه بعید میدونم آنچنان هم مایل بود من تو تولدش حضور پیدا کنم، و بعیده که از چنین تولدی دوست جدیدی واسم پیدا شه. فقط میدونم دارم الکی دست و پا میزنم.
الکی!
آخه یه آدم چطور میتونه انقدر دوست نداشتنی و تنها باشه؟
دوستام و لیست کردم دیدم از اون هایی هم که واقعا دوستم بودن الان فقط یه اشنای دور مونده.
به معنای واقعی دوست زیادی ندارم...