توسط Bluepetus
| چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱ | 7:16
۴ساعت دیگه کنار الف خواهم بود.
سفر سختی داشت من هم روز پیش رو خوب نگذروندم اما خیالی نیست.
یکی از هیجان انگیزترین اتفاقات زندگیم داره رقم میخوره. البته وقتی رسید شاید دوتا آدم خسته بودیم، زیر نور تیز آفتاب و یا نگاههای نامهربون آدمها...
شاید باهم باز بحث کردیم...
ولی باز خیالی نیست.
سالم باشه سالم باشم کنار هم باشیم. بعد از ماهها... چی بهتر از این اخه؟
این دیدار مهمه. گاهی فکر میکنیم دوری روی همه چیزمون سایه انداخته... حتی بوده وقتهایی که از دیدار دوبارش ناامید شم.
اما امروز نوید این رو بهم میده که باز هم همدیگه رو خواهیم دید. که الف با قدمهاش فاصلمون رو برمیداره.
خیلی خوشحالم.
دلمم گرمه.