امروز بیش از هر وقت دیگهای تو زندگیم امکانات دارم. یعنی چیزهایی که میخواستم بخشیشون رو دارم. مثلا شاغلم. الف رو دارم، رابطم با خانوادم بهتره، پول! تا حدی امنیت مالی دارم...
یعنی وضعم نسبت به قبل خودم خیلی بهتر شده. اما اینقدر که از نداشتن اینها احساس بیچارگی میکردم، داشتنشون بهم حس خوشبختی نداد.
عجیبه.
بخشیش بخاطر جامعه از جمله خانوادم هست.
دخل و خرجمون بهم نمیخوند. با اینکه خیلی قناعت میکردیم پدرم شغل دوم پیدا کرد.
گاهی جامعه رو میبینم دلم میگیره.
خوشبختی تکی نیست!
نمیشه نصف ریشه یه گیاه کپک بزنه و گل شاداب داشته باشه.
نمیدونم با پولام چکار کنم! قناعت رو بلدم،کم خریدن و حتی از اون بهتر نخریدن!
اونقدر هم پولم زیاد نیس ولی چندین برابر پولی هست که بهش عادت داشتم!
از این ماه کمکهای بیشتری به آدمهای هم کیش خودم میکنم.
آدمهایی که احتمالا اگه یه روز حجم پولشون چن برابر شه، نمیدونن باهاش چکار کنن.