فکر نمیکردم تا الآن بیدار بمونم. توی طول روز اونقدر گریه کردم که حجم پلکهام دو سه برابر شد. چشمهام سوزشش میزنه به شقیقههام. کمکم احساس گرسنگی میکنم ولی خواب به چشمم نمیاد. اخیرا بدخواب میشم گاهی.
اینم ربط بدم به هفته آینده؟ که خرداد همه چیز خوب میشه؟
ببینم از چیا راضیم؟
...
از اینکه باز میتونم گریه کنم. انگار یه درد روحی رو آدم مشهود میکنه و خب عالیه.
از اینکه الفی هست که بتونم باهاش لجبازی کنم هر چی بشه همین که از الان زندگیم یه الف داره خوبه. حتی اگه خودش بره باز اثرش هست که این هم خوبه.
از دکور و چیدمان اتاقم
از اینکه رقصم بهتر شده
از این محیط
از خاطراتم با الف
از دوران کوتاه خوبی که با دوستام داشتم
از لحظات دردناک کمدی زندگیم
از کمرنگ شدن ی تو ذهنم
از شب و تاریکیش
خب اوضاع خوبه. هنوز میشه ادامه داد.