توسط Bluepetus
| یکشنبه دوازدهم دی ۱۴۰۰ | 17:53
با اینکه ثهر مامانم یکم اذیتم میکرد، اهمیت ندادم ولی وقتی ازم خواستن باهاشون برم بیرون قبول کردم. یذره باهم ارتباط برقرار کردیم و حس خوبی داشتم که بدون خرد کردن خودم و کشیدن ناز مادرم این قهر رو تا حدی خنثی کردم. امروز از آهنگهای مورد علاقه بابا دیگه بی طاقت نشدم و ازش تا حدی لذت هم بردم.
میدونم پایدار نخواهد بود و باز روزهایی هست که اذیت شم اما چنین روزهایی هم نویدبخشن. یعنی ممکنه بهتر شه همه چیز. حتی از قبل هم بهتر.
نواقصم رو رفع میکنم و زخم هام رو خوب میکنم.
عجب حال خوشی. عجب رهایی زیبایی...