از همون اول با رقابت مشکل داشتم مخصوصا رقابت سر یه مرد. وحشت میکردم از اینکه واسه پارتنرم کافی نباشم و با دیدن کسی دلش بره. تراپیستم میگفت رابطه که جلو بره، نیازی به چیزی نیسف خود به خود بقیه کنار میرن. راس میگفت. چ باعث شده خیلی چیزها واسم مهم نباشه. وقتی با الف بودم زیادی تلاش میکردم که کوچکترین خیانتی نکنم و همین گاهی بهم فشار میاورد. با همه خشک و سر بودم و هیچوقت از هیچ ارتباط معمولی خشنود نمیشدم. چه با جنس مخالف چه جنس موافق رو دادن بود. الف خوشش نمیومد. چ هم انگار خوشش نمیاد. اما دیگه روابطم رو فدا نمیکنم. سعی میکنم بهش بفهمونم که خطری وجود نداره و اگه حل نشد درمورد چ تجدیدنظر میکنم. قصد خیانت ندارم اما زیاده روی هم خوب نیست.
دیشب گفتم امروز رو خونه استراحت کنم و بیرون نرم باهاش اما صبح دلم پر میکشید واسش. میخوام ایندفعه بهتر عاشق بشم.