فکر میکردم ب رو که ببینم فکرم آروم میشه و به نتیجه میرسم درموردش. زکی خیال باطل! بی قراریم پا برجا موند. هنوز نمیدونم نسبت بهم چه نظری داره. به من ولی خیلی خوش گذشت. تا جایی که میتونستیم راه رفتیم و صحبت کردیم. از اینکه دوستم باشه خوشم میاد. همراه خوبیه. هم مدلش برام جدیده هم شباهت خوبی داریم. اما بیشتر از دوست، یه الف دیگه میشه. یکی از دلایلی که دلم نمیخواست از الف جدا شم این بود که نمیخواستم وارد رقابت با دخترهای دیگه بشم. ب با دخترهای زیادی در ارتباط بوده. اما من تنها دختر زندگی الف بودم. الف که نموند، رقابت هم... امیدوارم تنهای تنها نمونم.
اگه زشت بودم خیالم راحت بود. میگفتم زشتم و تمام خواسته نشدنم رو به اون ربط میدادم. اما چهرم بد نیس. نه عالیه نه افتضاح. کاملا معمولی. گرما و جذابیت خاص خودشو داره و نقص های مخصوص خودش و. برای همین سخته قضاوت کنم که چرا تو این وضعیتم. خودباوری چیزی نیست که با تعریف دیگران هم بهتر بشه. گیجم و نیازمند بودن ب. اگه ازم خوشش میاد و مشکلی نداره باهام، چرا انقدر درمورد چت سرد برخورد میکنه و اگه ازم خوشش نمیاد و میخواد بپیچونه، اومدن و پایه بودنش چی بود؟ گیجم کرده. فقط فکرمیکنم اینکه چنین ارتباطی هیجان زیادی داره برا من، برا اون برعکسه و اتفاقی بسیار معمولی و پیش پا افتادس. بیش از این بهش فکر نمیکنم. فرصت های آشنایی دیگه رو غنیمت میشمرم و به موقع دوباره با ب بیرون میرم.