توسط Bluepetus
| سه شنبه هشتم اسفند ۱۴۰۲ | 21:48
مشخص شد در بیان نیازهام ضعیفم
وقتی بیان نمیشه چجور توقع برطرف کردنشو داشته باشم؟
اول باید خودم بشناسم
به رسمیت بشناسم و بعد کم کم بیانش هم درست میشه
عادت کردم شرم کنم از هرچیزی
گاهی اونقدر مسخره اس که باعث تعجبه
گاهی از این که جایی وجود دارم که مشکلی هست شرمزده میشم؟
آخه چرا؟
چه ربطی میتونه هر چیزی به من داشته باشه؟
یه کتاب هست تقصیر تو نبود
فکر مسکنم قراره به آغوشم بکشه و من با هق هق گریه هام دردهامو ببینم و شونه هام بلرزه از شدت گریه و بار روی دوشم آهسته زمین بیوفته
میشه
میدونم میشه
فعلا آگاهیم تا حد زیادی بالا رفته
اما دریغ
دریغ از اثر عملی
الان توی تاکسی ام
شیشه هاش اونقدر دودیه که انگار فقط منم و گوشی و اهنگ
حال عجیبیه
نویسندگی
انگار روحم داره به این سمت کشیده میشه...