قسمتی واقعی و پنهان از من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

ناکام ۲

توسط Bluepetus | دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۲ | 20:18

بنظر میرسه به آخر خط رابطه خانوادگیمون رسیدیم. یعنی پدرم هیچ جوره نخواست تغییری ایجاد کنه. و مادرم فهمید سالها خودش رو گول زده.

حالا منم بالای سر قبر رویاهای خامم. قرار بود با الف یه مدت تو یه شهر زندگی کنیم و بعد ازدواج کنیم. حالا باید حواسم به خانواده از هم پاشیده‌مون باشه.

اگه پدر و مادرم از هم جدا شن، معلوم نیس پدرم رو باید تو چه وضعیتی ببینم. حتی شاید کارتن خواب شه. شاید مریض شه و به سختی بمیره...

الف چطور میخواد من رو به خانوادش معرفی کنه؟ دوریمون کم بود؟ اونهم چنین خانواده ای.

اصلا الف اگه بخواد با زور بازو من و خفه کنه چی؟

این جهنم زندگی منه.

دائما حس میکنم دوس داشتنی نیستم و حتی وقتی مشکلی نیست هم درحالت آماده باشم....

بعید میدونم یه روز حالم خوب شه...

روز به روز شادی هام سطحی تر و غمهام عمیق تر میشه...

من دیگه توی دوست داشتن هم ضعیف شدم

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای قسمتی واقعی و پنهان از من محفوظ است .