قسمتی واقعی و پنهان از من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

آشوب

توسط Bluepetus | دوشنبه نهم مرداد ۱۴۰۲ | 15:9

به ندرت پیش میاد که خیلی حس رهایی و شادی داشته باشم. اغلب ته مایه ای از نگرانی و غم با منه.

امروز صبح وقتی یکی از پروژه‌هام رو انجام دادم حالم خوب بود. دغدغه‌هام کمتر بود اما چن ساعت بعد داشتم با پدرم دعوا میکردم و تند تند بهش مشت می‌زدم.

و الآن هم نگران نمناک بودن لباسهاشم چون ابپاش رو روش خالی کردم. حسابی همدیگه رو زدیم. با همه این وجود پدرم رو خیلی دوست دارم.

فکر میکنم داره خانواده رو دو دره میکنه و سرش جای دیگه گرمه.

بعید میدونم مادرم رو دوس داشته باشه.

هر چند خیلی وقتها میگه دوستش داره اونم سر بزنگاه. در باقی موارد فقط خشم میشنوم ازش.

با الف بد رفتاری کردم. از یه طرف فضول‌های فامیل منتظرن ازدواج کنم از یه طرف ازدواج مادرپدرمم هنوز سر دلم مونده.

دلم میخواد از همه چیز ببرم و برم. یه جای خیلی دور. یه جای دنج...

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای قسمتی واقعی و پنهان از من محفوظ است .