توسط Bluepetus
| پنجشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۲ | 10:13
جمع خانوادگی و فامیلی انقدر پرتنش هست که ترجیح میدم روی تخت دراز بکشم. پدرم کوچکترین کاری کنه کنه مادرم بدخلق میشه و البته پدرم هم گاهی کارهای نگران کننده انجام میده اما مادرم یه زن تمامیت خواه هست. تماما باید پدرم مطابق میلش باشه و نه درصد یا بخشی از اون. لباسها رفتارها رفت و آمدها خرید هر چیزی باید موردقبول مادرم باشه.
من خستم از فکر زیاد. فکرهایی که حتی جلوی مرورشون توی مغزم رو میگیرم.
گاهی به الف نگاه میکنم. از خووم میپرسم ارزشش رو داره؟ سختیها ریسکها عدم قطعیت ها....
نمیدونم واقعا
در این مرحله از زندگیم میخوام تنهاترین موجود باشم چون همه چیز زیادی ازم انرژی گرفته