قسمتی واقعی و پنهان از من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

یه چیزایی ندونیم

توسط Bluepetus | چهارشنبه هفتم تیر ۱۴۰۲ | 23:27

مادرم کمی بیشتر مراقبم هست.

خوددار تر رفتار میکنه. گویا پدرم باز سوتی داده بود و مادرم نگفت به من

خودش سعی کرد حلش کنه،و خوب عم عمل کرد

من خیلی زود خودم رو جمع کردم. با پدرم بد نشدم. اهرم فشارش نشدم. از مادرم عصبانی نشدم. من حالم خوبه. به خودم فکر میکنم. به سازی که میخوام انتخاب کنم

با خودم دشمن نیستم. از دوش گرفتن لذت بردم. از خرید با حقوق این ماهم لذت بردم. از کل کل با الف لذت بردم.

همچنان کمی نگرانی دارم. از پیری پدر و مادرم میترسم.

یکم حس میکنم زیادی دلبر شدم. چراشو نمیدونم. ولی آدمها گاهی زیادی جذبم میشن. البته نه همه. اما خب مدتی واقعا حس میکردم نامرئیم.

صدالبته نامرئی بودن هم مزیت های خودشو داره.

خب مدت کوتاهی میتونم استراحت کنم مثلا امروز تا فردا.

امیدوارم تلاش های این ماهم رو توی سطل زباله نریخته باشم!

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای قسمتی واقعی و پنهان از من محفوظ است .