قسمتی واقعی و پنهان از من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

دیدار

توسط Bluepetus | پنجشنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۱ | 9:11

الف اومد

و روز فوق‌العاده‌ای باهم داشتیم.

وقتی از خیابون رد شدم و براش دست بلند کردم یهو دلم تنگ شد یهو دلم خواست برگردم و یه بار دیگه بغل کنیم هم دیگه رو...

دلم خواست برگردم و یبار دیگه چهرشو از نزدیک ببینم...

ولی عاقلانه رفتار کردم و از اون خیابون شلوغ و نسبتا خطرناک دیگه رد نشدم.

بعدش دلتنگی خیلی زیاد پیدا نکردم چون امید داشتم دوباره همدیگه رو به زودی میبینیم.

شاید یه اشتباهم این بود که رفتیم یه رستوران خیلی گرون و یکم شاید اعتمادبنفسش اونجا کم شده بود و اونقدر که باید بهش خوش نگذشت. دفعه دیگه حواسم هست جایی نریم که معذب شه.

اونقدر کنارش حالم خوب بود که ترسیدم از دست بدمش.

ترسیدم آخرش یه جدایی بزرگ نصیبمون شه.

خیلی دوستش دارم

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای قسمتی واقعی و پنهان از من محفوظ است .