ناراحتم. اونقدر که نمیتونم بخوابم. امشب میخوام این حقیقت رو بفهمم که چقدر تنهام. شاید خودمم و خودم. من خودم رو برای کی زیرپا میذاشتم؟ وقتم رو بی منت در اختیار کی میذاشتم؟ به کی روحیه میدادم؟ برا کی انرژی و محبت میذاشتم؟
میدونید چیه؟ من به غلط آدمها رو دوست فرض کردم. الآن که فکر میکنم از اول هم اشتباه بودن. اشتباه کردم تا اینجا اما از اینجا به بعد نه. دیگه قرار نیست آسون باشم واسه کسی.
اگه کسی گِلِه کرد از بیمعرفتیم فکر نکنم اون با معرفته. اگه کسی ادعا کرد دوستم داره، باور نکنم منو میفهمه و یا حتی میشناسه.
از این به بعد دنبال آدمهای واقعیتری میگردم.
و یه دوست صادقتر و ثابل تکیهتر؛ بله. کتاب!
حالا که محبت به آدمها نتیجش دور شدنم از خودم بود (یا بلعکس) محبت به گیاه و برخی اشیا و مفاهیم رو دنبال میکنم.
از بین اون تعداد دوستهام فقط یکی دو نفر بنظر با وفا میان. یک نفر البته کمتر و یک نفر بیشتر. شاید همون یک نفر کافی باشه فعلا.
ارتباط مضر تمام!