انقدر هم بد نبود. دارم بخشی از هدر رفت وقتم رو میپذیرم. امروز خوب بود دیگه. چن تا کار هنری هم انجام بدم دیگه خوشمزه تر هم میشه روزم.
خیلی دلم میخواد شهر خودم دانشگاه قبول شم.یعنی سیر نشدم از دانشگاه. هنوز عاشق سالن مطالعهام. عاشق اردو، تئاتر، موسیقی...
کاش سالن رقص هم داشت. جالب میشد. یه آهنگ میذاشتن همه باهاش میرقصیدن. یبار هیپ هاپ یبار محلی از یه نقطه از ایران...
یا کاش خیلیدچیزها منحصر به دانشگاه نبود. مثل تخفیفها، برای استخر، کتابخونه، ورزشگاه و...
گاهی با خودم فکر میکنم اگه نامحدود پول داشتم، چطور برخورد میکردم با هر چیز. مثلا توی فروشگاه، اون موقع چه اجناسی توجهم رو جلب میکرد؟ دغدغهام چی بود؟ فلسفهام برای زندگی چی بود؟ هدفم ؟
جالبه، نه؟
فکرشو کنید... نامحدود پول داشتن، شما رو چه شخصی میکرد؟