دختر ۱۱، ۱۲ ساله که پدر و مادرش تحصیلات خیلی بالایی دارن مشاغل خاصی دارن و بنظر میاد این قشر پدر و مادرهای بهتری باشن، نمیتونه کلاس زبان بره. چرا؟ چون پدر و مادرش هم نرفتن و بعدا توی تحصیلات تکمیلی یاد گرفتن! شاید بنظر برسه چقدر خوبه که مجبورش نمیکنن چیزی یاد بگیره و آزاد گذاشتن اون رو. اما خودش هم زبان دوست داشت یاد بگیره. از اینها گذشته، افکارش رو کافیه بشنوید! دوست پسر، دوست دختر، پا دادن، ذهنت خرابه، آدم مریضی هستی... آره میشه گفت بلوغ جنسی زودرس.
اگه چیزهای خوب از جامعهای حذف شن چی قراره جاشو بگیره؟
وقتی فعالیتهای مثبت مربوط به هر رده سنی محدود میشن، آخرش یا راهشون رو به ردههای سنی دیگه باز میکنن و یا جاشون رو به موارد غیرطبیعی و ناشایست میدن.
من با حدودی از روابط بین جنسهای مخالف شاید موافق باشم، اما در این حدود سن، خیر.
امیدوارم پدر و مادرها چیزهایی بتونن به فرزندانشون ببخشن. چیزهایی که بشه گاهی بهشون پناه برد و از اغتشاش دنیای بیرون کمی در امان موند.
خانواده خیلی مهمه. منشاء خیلی چیزها به اون برمیگرده. اما چه در حالت سنتی و چه در حالت امروزی همین خانواده منشاء مشکلات بسیاری از انسان هست. کنترلگریها، سرکشیها، ناامنیها، خودخواهیها، دوست نداشتنها و...
امیدوارم اگه یروز خانوادهای تشکیل دادم، یه جمع ایمن و آروم باشه. جمعی که بشه حرفی برای گفتن داشت.
سعی میکنم خودم رو برای چنین چیزی شایستهتر کنم. مثلا نظرات مخالف خودم رو تاب بیارم. کنترلگری کمتری داشته باشم. احساس امنیتم رو بهتر کنم. و خودم رو حساااابی دوست داشته باشم. چون این تنها راه دوست داشتن آدمهای دیگهاس.