آماده ورزش شدم. اما اشک توی چشمام میغلته و هر لحظه اضطراب وناراحتیم بیشتر میشه. گفتم خوب شدم ها. با تمام وجود از زندگی متنفرم. هیچوقت فکرشو نمیکردم یه روز این جمله رو بگم. حتی تو روزهای سخت وقتی همه چیز رو توی خودم میریختم باز به زندگی عشق میورزیدم. نمیدونم کی و چطور قراره زندگیم و حالم روبراه شه اما از این لحظه به خودم در اون لحظه سلام. امیدوارم فقط خوب شه اوضاع همین.
هنذفری هم نعمتیهها. داره یادم میره پدر و مادرم اصلا وجود دارن. چقدر غمانگیزه این جمله. یه روزی اونها میمیرن و احتمالا اونموقع هم با احساساتم به شدت درگیرم. لعنت به این وضع.
دلم میخواد حسابی گریه کنم اما فقط چن قطره اجازه رها شدن از چشمام رو دارن چون ظاهرم نمیخوام چیزی نشون بده.
از پسش برمیام. نمیدونم چطوری ولی درستش میکنم. به این جملات باور ندارم اما شاید اثرشونو گذاشتن.
قوی باش خودم. حلش میکنی🧡