مسئله اینه که وقتی آقای الف توی درس ازم پایینتره، یا توی کار یاهر چیز دیگه، حس بدی پیدا میکنم و علاقم کم میشه!!!!!
تقصیر اون رمان آبکیایی که میخوندم هم هست که انتظار دارم شریک عاطفیم خیلی قدرتمند و باهوش و بی نقص باشه. بهرحال آقای الف ازم کمک خواسته و من علاقم کم شده، نسبت به عکسهاش دیگه هیجانی در من ایجاد نمیشه و بیشتر عیب یابی میکنه مغزم. و خب اون میفهمه تغییر حالاتم رو! این نشون میده واقعا بهم توجه داره! این برا منی که اغلب نادیده گرفته شدم چیز کمی نیس. بعد با یه مشاور صحبت کردم که آیا طبیعیه که بخوام از شریک عاطفیم بهتر باشم؟ اونم بهم گفت این یه مسئله هورمونیه و عشق نیست. اینکه با چنین مسئلهای علاقت کم شه نشون میده حست بهش عشق نیس!
خیلی واسم وحشتناکه بهم زدن چنین رابطهای.
مگه میشه نباشه؟ من میرم پیویش و بلند فکر میکنم. اونجا شادی میکنم اونجا غصه میخورم. همه چیز اونجاس. اما اگه اشتباه باشه چی؟ هر چی بیشتر میگذره، جداشدن سختتر میشه. اما آیا عشق چیزی بیشتر از اینه؟ یعنی من میتونم مردی و پیدا کنم که تقریبا همیشه ازم بهتر باشه و آیا خوشبخت میشم با اون آدم؟
نیاز به راهنمایی دارم. نیاز دارم بدونم مشکل از کجاست. میدونم یه بخشی مربوط به اونه و یه بخشی هم مربوط به خودم اما دقیق نمیدونمش.