قسمتی واقعی و پنهان از من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

ساعات آرامش

توسط Bluepetus | چهارشنبه هشتم دی ۱۴۰۰ | 0:45

و پدر برگشت مامان ازش ناراضی نبود و قهر نکرد باهم حرف زدن و خندیدن و من حالم خوب شد!!!!!!

نمیدونم خوشحال باشم که اضطرابم رفع شد یا ناراحت باشم بخاطر علت رفعش.

آخه دختر زندگیت و بکن. بزار هر کار میخوان انجام بدن. چرا انقدر درد میکشی؟

چرا قلب و ریه‌ات از کار میوفته بخاطر چیزی که بهت ربطی نداره؟

آهای خودم؟ چکار داری میکنی؟ چرا این شکلی هستی؟؟؟

واقعا ناراحتم. تا یذره چیزی تغییر کنه من به فنا میرم.

میخوام قوی باشم همونجوری که همیشه بهش تظاهر کردم.

راه‌های زیادی رو دارم امتحان میکنم. البته خب تاثیر داشتن. اما من نمیخوام بیشتر از این تو این احوال باشم. الآن دردهای روحیم شبیه گرفتگی عضلات شده. یهو خیلی شدید و بعد رها. میخوام دیگه تموم شن. یکم دارم عجله میکنم. بی صبری میکنم. اما خب میترسم اینهمه اضطراب به سلامتیم ضرر برسونه.

باز میگردم باز راهی رو پیدا میکنم و باز بهتر میکنم حالمو.

یه آغوش خیلی محکم تقدیم به خودم. من میفهمم چقدر درد داشت. تو از پسش برمیای. اینارو پشت سر میذاری♡

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای قسمتی واقعی و پنهان از من محفوظ است .