امروز روز خوبی بود. من مشغول خودم بودم و امشب دومین شبی بود که ورزش کردم. تمرینات کم و قدرتی میرم. مثل قبل یه عالمه ورزش انجام نمیدم.
مدتیه کمتر ورزش میکنم حدودا ماهی یک الی دوبار.اما اخیرا هرشب سعی میکنم ورزش کنم حدود نیم ساعت حداقل.
آقای الف، نقطه روشن زندگیمه. چه تا اخر پیشم بمونه چه بره، باز واسم ارزشمنده. از هر دوستی واسم با معرفتتر بوده تا الآن. از خانوادم دلسوزتر و مهربونتر. خیلی دوستش دارم. البته خب انقدر مجازی باهاش در ارتباط بودم یکم میترسم. میترسم فیزیکش، ادا و رفتارش و... به دلم نشینه. شایدم انقدر فکر و روحش رو دوست داشته باشم که با چنین معضلی روبرو نشم. بهرحال دلم میخواد عاشقش باشم😁 چون با اون حالم خوبه اون آدم خوبیه و ما باهم مدت زیادیه در ارتباطیم. زیاد که خب یعنی بیشتر از ۳ سال.
یه خوشحالی هم واسه اینه که دیگه آقای ی رو دوست ندارم و تقریبا از بابت مطمئنم. وقتی ۷ سالم بود اولین بار دو سه تا دختر هم سنم پرسیدن عاشق کیم. و من بدون اینکه بدونم عشق چیه فقط ینفر به ذهنم رسید آقای ی! تمام نوجوونیم داشتم با این حس یکطرفه میجنگیدم و سعی میکردم سریع خاموشش کنم. البته هیچوقت شیفته اخلاق و تفکراتش نبودم. یکم مغرور بود، شوخ بود و دیگه نمیدونم چه خصلتی داشت فقط بهش میرسیدم قلبم به شدت بیتابی میکرد. لپام سرخ میشد و صدای ضربان قلبم رو میشنیدم. اما حالا انگار نه انگار. واسم شبیه هر آدم دیگس. و من ذوق میکنم از این بیحسی.
امروز یه فیلم هندی هم دیدم. حدود ۳ ساعت بود. چسبید.
خیلی خستهام بخوابم دیگه:)