میخوام از حال خوبم بگم. امروز خیلی کار داشتم. در اصل روزهای قبل کمی تنبلی کردم و امشب برای جبران فشار زیادی روم بود. نکته اول اینکه موفق شدم! و همشون رو انجام دادم.
نکته دوم اینه که چون وقت محدود بود، من ناقص انجام دادم یه چیزایی رو. و حس بدی نداشتم، با خودم هم کلنجار نرفتم. این یعنی کمالطلبی من خیلی کاهش پیدا کرده. خیلی خوشحالم بخاطرش. یادم میاد یه ترم توی دانشگاه مشروط شدم چون نمیتونستم همه مطالب رو بخونم، قید کلشو زده بودم.
بعد از تلاش طولانی چی میچسبه؟ دوش با آب گرم ملایم. و شیرجه زیر پتوی تمیز تازه شسته شده...
و بعد مهرههای کمرم تک تک نرمی تشک رو حس میکنن...
و من همچنان نسبت به آقای الف پر از حس دوست داشتنم.
خودم رو هم فکر میکنم بیشتر دوست دارم.
یه آغوش گرم تقدیم به خودم♡