قسمتی واقعی و پنهان از من

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

کمی بهتر از اخیر

توسط Bluepetus | پنجشنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۰ | 11:2

دو روز پیش متوجه شدم مامانم حالش خوب نیست.میل گریه داشت و شدیدا مضطرب بود. البته چندان هم غیرطبیعی نیست ؛ یکی از آدمهایی که پدرم بهشون ابراز علاقه و پیشنهاد و... میداد خونه مادربزرگم میمونه و مادرم هم برای مادرش نگرانه که کمردرد داره و هم بخاطر اون آدم احساس ناامنی، خشم و... رو تجربه میکنه .

من نخواستم مامانم باهام درد و دل کنه و وقتی متوجه شدم حالش خوب نیست فقط نشستم کنارش و از چیزهایی که جالب بود واسه خودم ، صحبت کردم . کنارش بازی اینترنتی بازی کردم و خلاصه جای اینکه حال من هم بد بشه و دچار احساسات مخرب بشم ، حال اون رو هم مثل حال خودم خوب کردم. و چقدر افتخار میکنم به خودم. بالاخره دارم قلق یه چیزایی رو بدست میارم. 

دیروز رفتم شرکت و آقای ی بهم کار یاد میداد ، با فاصله کم از هم می ایستادیم ، تو چشماش نگاه میکردم و حرف میزدم ... هیچ چیز باعث نشد مثل قبلا قلبم خودش رو به در و دیوار سینم بکوبه !

کاملا ریلکس و عادی .

قبلا لپ‌هام داغ میشد و خون با شدت جریان پیدا میکرد . قبلا از ترس اینکه چشمام همه چیز رو لو بدن به چشماش نگاه نمیکردم . 

خب هم خوشحال شدم و هم ترسیدم . ترسیدم که قلبم هیچوقت اونقدر بی قراری نکنه ، ترسیدم وجودم یخ بسته باشه و دیگه هیچ عشقی بیدارم نکنه .

شاید بگید مگه عاشق آقای الف نیستی؟

نمیدونم حسم بهش چیه ؛ عشقه یا وابستگی ، هرچیزی هست قبلا تجربه نکرده بودم این حس رو . یه شخصیه که از خودم به من نزدیکتره . بهش اعتماد دارم ، جلوش نقش بازی نمیکنم.

فقط مسئله اینه که بیشتر رابطمون مجازی گذشت ، نمیدونم تو دنیای واقعی چقدر همه چیز خوب باشه ، مثلا یادم میاد یکم خجالتی بود ، در مقابل غریبه ها گاهی اعتماد بنفسش کم بود ، و گاهی مایع سفید و مختصری گوشه لبهاش ظاهر میشد (از گفتنش حس خوبی ندارم اما ذهنمو گاهی درگیر میکنه) 

و خب خصلت های خوبش ، نسبت بهش حس امنیت دارم ، اعتماد دارم ، میتونم بهش تکیه کنم ، خسیس نیست ، صلاحمو میخواد و برای پیشرفتم کمک میکنه ، نه اونقدر ابراز علاقه میکنه که حس کنم تکه زبونشه و نه اونقد  کم که عقده شنیدنش رو داشته باشم . نه اونقدر قاطع و جدی که بترسونتم و نه اونقدر منعطف که دل بزنه .

نیاز دارم حداقل ۶ ماه با آسودگی بیشتر باهم رفت و آمد داشته باشیم ، حتی خانوادگی .

قلب دیوونه من چقدر عاقل شده ! 

مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای قسمتی واقعی و پنهان از من محفوظ است .