شاید آدم خفنیم نمیدونم. از پس کارهای مهمی برمیام. مثلا اون روزا که به تراپیستم میگفتم اگه میدونستم بیرون رفتنم با ب دیت هست، منم چیزهایی داشتم که رو کنم، انقد الکی بهش باخت نمیدادم... از نظرش بلوف بود.. تا اینکه دید طور دیت میرم و اون منم که هر بار نخواستم بقیه رو. و در آخر چ... تراپیستم در من نمیدید که بتونم اینطور کسی و عاشق خودم کنم.
یا درمورد شغلم... من تو شرایطی دووم آوردم که یک دهمش هم برای باسابقه تر از من قابل تحمل نبود.
خوشکلم، خوش هیکلم، خوش رو ام، خوش ذاتم....
ولی خودمو باور ندارم!
عادت کردم برا اینکه وضعیت آروم بمونه خودمو فدا کنم. از خودم و خواسته هام فورا میگذرم و خودمو ناپدید میکنم. امشب با دوستای چ رفتیم بیرون. یکی اومد که جو خراب کن بود. از اون مدل آدمایی که با پول ددی همیشه در رفاه و خوشگذرونی بودن. یه آدم لاابالی... من اعتراض نکردم... حتی داشتم خودمو با جو وفق میدادم! چ نخواست بمونم واسم تاکسی گرفت که برم خونه. هیچ مشکلی ندارم که خواست برم، حتی ممنونشم. اما من چرا خودم نخواستم برم؟ سازگاری تا کجا میخواست پیش بره؟ تا کجا واقعا؟ این یه زنگ خطر بود. یه،زنگ خطر خیلی بلند. هی به خودت بیا. تو آشغال بدرد نخوری نیستی که هیچ ارزشی نداشته باشه و لازم باشه انقدر به همه باج بده.
خود عزیزم لطفا یادت نره کی هستی. لطفا ارزشت و فراموش نکن. لطفا ناپدید نشو من عزیز. بودنت مهمه. قرار نیس زیادی مطیع باشی. قرار نیس نیازها و خواسته هاتو نبینی و نگی. جذابیت هم به باد میره. تو عروسک نیستی. به خودت بیا من........