دیشب لحظه ای خاص رو تجربه کردم. بعد از چند سال بالاخره تونستم رویاپردازی کنم. آرزو کردم، چشم هام باز بود اما تصویری که میدیدم منظره روبه بروم نبود. شاد و خندون، رقص کنان غذایی که پختم بودم و میبردم تو سالن خونه ام تا بخورم. معمولا خجالت میکشم از آشپزی. حس میکنم خیلی "دم بخت" بنظر میام و انگار بقیه منتظر ازدواجم میشن که اگه ازدواج نکنم ناامید میشن... این فکر از نوجوونی باهام بوده و علی رغم میلم به آشپزی زیاد انجامش ندادم، مخصوصا غذاهای سنتی رو. اما اگه خونه بگیرم،... مانعی ندارم. از طرفی حقوقم در مقابل تورم در حال آب رفتنه. من کارمندم. اولین حقوقم تقسیم بر قیمت طلای اون زمان حدودا ۳و نیم بود. یعنی معادل ۳و نیم گرم طلا حقوق میگرفتم و حالا این مقدار به شدت در حال کاهشه. شاید بعضیا بگن نباید با قیمت طلا بسنجم اما کافیه قیمت لباس ها رو هم نگاه کنیم. همه چیز گرون شده. نمیشه مغلطه کرد. خوشحالم که رویا دارم هرچقدر هم سخت... امیدوارم قبل از اینکه ازدواج کنم این مدل زندگی و تجربه کنم.
توسط Bluepetus
| یکشنبه نهم آذر ۱۴۰۴ | 14:51
مشخصات وب
از اینکه حرف دلم رو خوندی متشکرم . نظراتت واسم ارزشمند و زیبا هستن . روزگارت آباد♡
آرشیو وب
- بهمن ۱۴۰۴
- دی ۱۴۰۴
- آذر ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۴
- مهر ۱۴۰۴
- شهریور ۱۴۰۴
- مرداد ۱۴۰۴
- تیر ۱۴۰۴
- خرداد ۱۴۰۴
- اردیبهشت ۱۴۰۴
- فروردین ۱۴۰۴
- اسفند ۱۴۰۳
- بهمن ۱۴۰۳
- دی ۱۴۰۳
- آذر ۱۴۰۳
- آبان ۱۴۰۳
- مهر ۱۴۰۳
- شهریور ۱۴۰۳
- مرداد ۱۴۰۳
- تیر ۱۴۰۳
- خرداد ۱۴۰۳
- اردیبهشت ۱۴۰۳
- فروردین ۱۴۰۳
- اسفند ۱۴۰۲
- بهمن ۱۴۰۲
- دی ۱۴۰۲
- آذر ۱۴۰۲
- آبان ۱۴۰۲
- مهر ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۲
- مرداد ۱۴۰۲
- تیر ۱۴۰۲
- خرداد ۱۴۰۲
- اردیبهشت ۱۴۰۲
- فروردین ۱۴۰۲
- اسفند ۱۴۰۱
- آرشيو